غزل شمارهٔ 359
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1رخ تو نور دیده قمر است
رخ تو نور دیده قمر است
لب تو سرخ رویی شکر است
با تو، ای یکسر آمده به دلم
که کند شرکتی، گدا و سر است
کار دیگر مکن، مکن شوخی
زانکه، ای شوخ کار تو دگر است
گر ز پای خودم دهی خاکی
خاک پای تو سرمه بصر است
زار زار از غم تو می میرم
چون نه زور است بنده را نه زر است
نظری کن کز آن دو چشم سیاه
دیده در انتظار یک نظر است
بنده خسرو در آرزوی لبت
نمک تو که نیش در جگر است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
وحشت مدعا جنون ثمر است
ناله بالفشانده ی اثر است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 474
عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبر است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 65
شاخ گل از نسیم جلوه گر است
وقت گلبانگ بلبل سحر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 351
دامن گل ز ابر پر گهر است
باغ را زیب و زینت دگر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 352
شب گذشته ست و اول سحر است
بانگ بلبل به می نویدگر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 353
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

