غزل شمارهٔ 301
Toggle stanza 1امشب که چشم من به ته پای او بخفت
11
امشب که چشم من به ته پای او بخفت
جان رخ نهاده بر رخ زیبای او بخفت
22
شب تا به صبح دیده من بود و پای او
چشمم نخفت هیچ، ولی پای او بخفت
33
مردم ز دیده در طلبش رفت و آن نگار
از راه دیگر آمد و بر جای او بخفت
44
با هر مژه عتاب دگر داشتم، و لیک
سر مست بود، نرگس رعنای او بخفت
55
از رشک تا به صبح نخفتم که جعد او
پیچیده در میانش و بالای او بخفت
66
آن جعد تیره پشت به من کرد و رو بتافت
کاندر رهش ز بهر چه مولای او بخفت؟
77
نومید باد دیده خسرو ز روی او
گر چشم من شبی به تمنای او بخفت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

