Toggle stanza 1
امشب که چشم من به ته پای او بخفت
1

امشب که چشم من به ته پای او بخفت

جان رخ نهاده بر رخ زیبای او بخفت

2

شب تا به صبح دیده من بود و پای او

چشمم نخفت هیچ، ولی پای او بخفت

3

مردم ز دیده در طلبش رفت و آن نگار

از راه دیگر آمد و بر جای او بخفت

4

با هر مژه عتاب دگر داشتم، و لیک

سر مست بود، نرگس رعنای او بخفت

5

از رشک تا به صبح نخفتم که جعد او

پیچیده در میانش و بالای او بخفت

6

آن جعد تیره پشت به من کرد و رو بتافت

کاندر رهش ز بهر چه مولای او بخفت؟

7

نومید باد دیده خسرو ز روی او

گر چشم من شبی به تمنای او بخفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور