Toggle stanza 1
زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
1

زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت

نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت

2

در ماهتاب دوش خرامان همی شدی

ماهت بدید و چادر شب پیش رو گرفت

3

من چون کنم که روی دگر خوش نمی کند

این چشم رو سیه که به روی تو خو گرفت

4

وقتی زبان طعن گشادم به بیدلی

اینک دل خراب مرا حق او گرفت

5

بوسیدم آن لب و ز شکر می ماند سخن

یعنی بخواهد این نمکم در گلو گرفت

6

ساقی، بیار می که چنان سوخت دل ز عشق

کز سوز این کباب همه خانه بو گرفت

7

ای پرده پوش قصه من، بگذر از سرم

کاین سرگذشت من همه بازار و کو گرفت

8

بس پارسا که از هوس شاهدان مست

در میکده در آمد و بر سر سبو گرفت

9

جان برده بود خسرو مسکین ز نیکوان

عشق تو ناگهانش در آمد، فرو گرفت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور