غزل شمارهٔ 803
Toggle stanza 1باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
11
باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
تازه شد اندر دل آن رخنه که دیرینه بود
22
دی که همی دید روی، آینه از صورتش
اصل درون دلم نسخه در آیینه بود
33
دیدمی امروز باز تا بزیم بینمش
زنده امروز خود زنده پارینه بود
44
مفلس دین و صلاح می روم از دهر، ازانک
دزد به تاراج برد، هر چه به گنجینه بود
55
شب که به خنده زدی بر جگر من نمک
قابل مرهم نماند داغ که بر سینه بود
66
دولت خسرو، که عشق در پی جانش نشست
گوهر افزون بلا نرخ بلورینه بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

