Toggle stanza 1
دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید
1

دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید

برگ گیاهی بداد، سرو خرامان خرید

2

هجده هزاران جهان هر که بهای تو داد

آنکه به هفده درم یوسف کنعان خرید

3

گر چه سراسر بلاست، جور تو بتوان کشید

ور همه جان قیمت است، ناز تو نتوان خرید

4

قد تو از مار زلف دولت ضحاک یافت

خط تو از پای مور ملک سلیمان خرید

5

تلخی هجران یار زهر هلاهل فشاند

بنده به نزدیک خویش چشمه حیوان خرید

6

دل به وفا نه کنون، جان ببر و لب بیار

کاین دل نادان من عشوه فراوان خرید

7

محنت عشاق را طعنه نیاید زدن

آنکه شناسای کار دولت از ایشان خرید

8

هر که متاع وجود ریخت به بازار عشق

عمر به قیمت فروخت، عشق به ارزان خرید

9

داغ غلامیت کرد پایه خسرو بلند

میر ولایت شود بنده که سلطان خرید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور