رباعی 112
Toggle stanza 1چون عهده نمیشود کسی فردا را
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دلِ سودا را
مِی نوش به ماهتاب، ای ماه که ماه
بسیار بگردد و نیابد ما را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای باد سحر خبر بده مر ما را
در ره دیدی آن دل آتشپا را
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 17
دیدم در خواب ساقیِ زیبا را
بر دست گرفته ساغرِ صهبا را
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 50
لعلت که خجل کرد گل رعنا را
از پسته نمود خالِ مشک آسا را
عطارمختارنامهباب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوقشمارهٔ 1
این سودایی که میدواند ما را
هرگز نتوان نشاند این سودا را
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 2
چون عهده نمیکند کسی فردا را
یک امشب خوش کن دلِ پر سودا را
عطارمختارنامهباب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریاتشمارهٔ 44
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش دار این دلِ پر سودا را
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 2
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

