Toggle stanza 1
چو راند از در خود قهر حق لئیمی را
1

چو راند از در خود قهر حق لئیمی را

به میل نیل امانی و حرص جمع حطام

2

هوای مال و منالش چنان فرو گیرد

کزان نه روز قرارش بود نه شب آرام

3

نه سیر سازد عز قناعتش ز حلال

نه دور دارد حکم زهادتش ز حرام

4

گهی ز ظلم نهد در ره ضلال قدم

گهی ز فسق زند در طریق خذلان گام

5

عجبتر از همه آن کین ضلال و خذلان را

نهند کوردلان دولت و سعادت نام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام

بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 81

اگر امیر جهاندار داد من ندهد

چهار ساله نوید مرا که هست خرام

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 83

به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام

اشارتی که بکردی به سر به جای سلام

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1732

به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام

که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1733

سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام

دل غریب بیابد ز نامه شان آرام

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1734

به گوش من برسانید هجر تلخ پیام

که خواب شیرین بر عاشقان شده‌ست حرام

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1735

چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام

ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 356

حکایت از لبِ شیرین‌دهانِ سیم‌اندام

تفاوتی نکند گر دعا‌ست یا دشنام

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 357

زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلام

خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358

مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام

تو مُستریح و به افسوس می‌رود ایام

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 362

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور