غزل شمارهٔ 430
Toggle stanza 1تا به چشم تو سرمه ره کرده
11
تا به چشم تو سرمه ره کرده
خانه مردمان سیه کرده
22
سال تو چارده نکرده تمام
نام تو ماه چارده کرده
33
روی تو بهر خانه ویرانان
در شب تیره کار مه کرده
44
مهر رخسار عالم افروزت
چاک در جیب صبحگه کرده
55
عمر بس کس که در نظاره تو
رفته برباد تا نگه کرده
66
پادشاه سپاه حسن تویی
تا فلک عرض آن سپه کرده
77
عشق با چون تویی اگر گنه است
نه همین جامی این گنه کرده
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

