Toggle stanza 1
رخت را مه نخوانند اهل توجیه
1

رخت را مه نخوانند اهل توجیه

که روشن نیست چندان وجه تشبیه

2

مکن از خوان وصلت منع سایل

که خارج باشد از قانون توجیه

3

غمت با دل دو حرف آمد ز یک جنس

که آن مدغم بود وین مدغم فیه

4

اگر حاجت به شمع افتد شبت را

ز جان رشته دهم وز چشم و دل پیه

5

چه سان آیم برون از تیه عشقت

که موسی بود سرگردان درآن تیه

6

چوها چشم همه کردم بدین حرف

تورا بر انتظار خویش تنبیه

7

مس خود را مکن جامی زراندود

که پیش ناقدان خوش نیست تمویه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…