Toggle stanza 1
خشتی که روز مرگ مرا زیر سر نهند
1

خشتی که روز مرگ مرا زیر سر نهند

دارم همین مراد کزان خاک در نهند

2

پیکان تو چو سرخ شود ز آتشین دلم

خوش آنکه بهر داغ مرا بر جگر نهند

3

صد عقدگوهر از مژه ریزم چو آن دولب

قفل عقیق بر در درج گهر نهند

4

ناید یکی چو دور خطت گر مهندسان

بر گل هزار دایره از مشک تر نهند

5

دل شد خراب عشق همان به که عقل و دین

زین پس متاع خویش به جای دگر نهند

6

بگشا کمر در انجمن سیم ساعدان

تا دستها به خدمت تو بر کمر نهند

7

شیرین لبت مدزد ز جامی که نیست عیب

گر پیش طوطیان سخنگو شکر نهند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور