Toggle stanza 1
تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
1

تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را

گلبرگ ناز خوانده ام از لطف تن تو را

2

از تار و پود رنجه شود نازنین تنت

به گر کنند جامه زبرگ سمن تو را

3

تو آن بتی که هیچ برهمن به بتکده

بت را نداشت دوست بدینسان که من تو را

4

آن ترک کافری تو که بهر هلاک من

گردند نامزد ز خطا و ختن تو را

5

مژده دهی که جان تو بس نرخ بوسه ام

پیش آر سر که بوسه زنم بر دهن تو را

6

کس نیست کز ترانه تو نیست در سماع

دستان دیگر است به هر انجمن تو را

7

جانان که جان توست ز تو سایه برگرفت

جامی چه ممکن است دگر زیستن تو را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور