غزل شمارهٔ 30
Toggle stanza 1تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
11
تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
گلبرگ ناز خوانده ام از لطف تن تو را
22
از تار و پود رنجه شود نازنین تنت
به گر کنند جامه زبرگ سمن تو را
33
تو آن بتی که هیچ برهمن به بتکده
بت را نداشت دوست بدینسان که من تو را
44
آن ترک کافری تو که بهر هلاک من
گردند نامزد ز خطا و ختن تو را
55
مژده دهی که جان تو بس نرخ بوسه ام
پیش آر سر که بوسه زنم بر دهن تو را
66
کس نیست کز ترانه تو نیست در سماع
دستان دیگر است به هر انجمن تو را
77
جانان که جان توست ز تو سایه برگرفت
جامی چه ممکن است دگر زیستن تو را
Sources
Persian text source: Ganjoor

