غزل شمارهٔ 184
Toggle stanza 1لطافت لب او بین و از زلال مپرس
11
لطافت لب او بین و از زلال مپرس
خیال ابروی او بند و از هلال مپرس
22
ز دست دوست شکایت به دیگران خوش نیست
ملال می نگر از موجب ملال مپرس
33
به گوی گفت کسی حال چیست گفت ببین
فتاده در خم چوگان مرا و حال مپرس
44
شود ز پیر مغان حل مشکلات طریق
رموز عاشقی از پیر ماه و سال مپرس
55
به سر رنج و بلا جز رسیدگان نرسند
ز طفل حکمت آزار گوشمال مپرس
66
بتافت پرتو وصلش پس از هزار الم
کنون ز محنت اندیشه زوال مپرس
77
ز سر عشق اگر بوی برده ای جامی
حدیث هجر مگو قصه وصال مپرس
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

