غزل شمارهٔ 185
شاعر: جامی
Toggle stanza 1تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگس
11
تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگس
سر ازین سهم کشد در سپر زر نرگس
22
جام زر بین که ز اثنای چو سیم انگشتان
چون نموده ست چو خوبان سمنبر نرگس
33
گنج قارون بدر آورد همانا ز زمین
که چنین از زر و سیم است توانگر نرگس
44
آبروی دگر آورد چمن را که نوشت
بر مطول الفی میم مدور نرگس
55
هست مستی که ز گل سرزده در حشر بهار
سرخوش از کاسه سر ساخته ساغر نرگس
66
طرفه مرغیست که دارد به چمن چون طاووس
از زر ناب گلی تعبیه در پر نرگس
77
قدر نسرین و گل از شاخ بلند است ولی
بر لب جوی بود از همه برتر نرگس
88
به هواداری والا علم دولت شاه
چشم بنهاده به بالای صنوبر نرگس
99
جامی آسا همه تن چشم شده تا که کند
التماس نظر از شاه دلاور نرگس
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

