غزل شمارهٔ 235
شاعر: جامی
Toggle stanza 1یاد آن روزی که با خوبان سری میداشتم
11
یاد آن روزی که با خوبان سری میداشتم
جان به جانانی و دل با دلبری میداشتم
22
گر گلی میشد به باد بینیازی زین چمن
عندلیبآسا هوای دیگری میداشتم
33
بو که گویندم که هست اندر فلان کشور بتی
گوش بر افسانه هر کشوری میداشتم
44
تا مگر آید برون زیبا نگاری از دری
رسم دریوزه به هر خاک دری میداشتم
55
تا بتابد ناگهان ماهی ز عالیمنظری
دیده هرجا میشدم بر منظری میداشتم
66
هرکجا مرغی به بام خوبرویی دیدمی
گفتمی من کاش هم بال و پری میداشتم
77
بهر تسخیر پریرویان به افسون سخن
در بغل ز اشعار جامی دفتری میداشتم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

