Toggle stanza 1
تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
1

تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن

غمزه را در قتل پاکان خنجر خونریز کن

2

با چنین شکل پر آشوب آ برون یک بامداد

شهر را درمانده غوغای رستاخیز کن

3

تلخ کامم از ترشرویی تو بهر خدا

زان دولب یک خنده شیرین شورانگیزکن

4

زاهدا گر بار خواهی در صف دردی کشان

سبحه بفکن وز سبوی باده دست آویز کن

5

خفته ام چون چشم تو بیمار پرسش کن مرا

شربت بیماریم از لفظ شهد امیز کن

6

می نشانم زآستانت ازسرشک دیده گرد

خون ناب است این نه آب ای جان ازین پرهیز کن

7

شد هری جامی ز ظلم غمزه ترکان خراب

روی در محروسه شیراز یا تبریز کن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور