غزل شمارهٔ 251
Toggle stanza 1هرگز ندیدم رسم حبیبان
11
هرگز ندیدم رسم حبیبان
همچون تو کردن خو با رقیبان
22
غوغای زاغان ببریده گل را
پیوند صحبت از عندلیبان
33
هرگز نیاری یاد اسیران
هرگز نپرسی حال غریبان
44
از بس ضعیفم گشته ست عاجز
زاحساس نبضم دست طبیبان
55
خوش انکه گردد در قتل واعظ
شمشیر غازی تیغ خطیبان
66
دادی کسان را از خود نصیبی
رحمی نکردی بر بی نصیبان
77
جامی که عشقت کردش مؤدب
کی گوش دارد پند ادیبان
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

