غزل شمارهٔ 252
Toggle stanza 1ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن
11
ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن
ناگشته مه نو پر نوری ندهد پنهان
22
نشکفت دلم تا تو بر من ندمیدی دم
بی باد بهار اری غنچه نشود خندان
33
عشق تو خلاصم کرد از بند خردمندی
یاد تو فراغم داد از پند خردمندان
44
زان ابروی پر چینم چندان ترشی دادی
کز سیب زنخدانت شد کند مرا دندان
55
روزی که شود زندان دور از تو جهان برمن
از یاد رخت برخود گلشن کنم آن زندان
66
در طوف درت شبها دنبال سگت گردم
زان گونه که گردد سگ دنبال خداوندان
77
جامی ز بتان تنها می گرید و می سوزد
همچون پدر مشفق از فرقت فرزندان
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

