غزل شمارهٔ 250
Toggle stanza 1تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
11
تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
غمزه را در قتل پاکان خنجر خونریز کن
22
با چنین شکل پر آشوب آ برون یک بامداد
شهر را درمانده غوغای رستاخیز کن
33
تلخ کامم از ترشرویی تو بهر خدا
زان دولب یک خنده شیرین شورانگیزکن
44
زاهدا گر بار خواهی در صف دردی کشان
سبحه بفکن وز سبوی باده دست آویز کن
55
خفته ام چون چشم تو بیمار پرسش کن مرا
شربت بیماریم از لفظ شهد امیز کن
66
می نشانم زآستانت ازسرشک دیده گرد
خون ناب است این نه آب ای جان ازین پرهیز کن
77
شد هری جامی ز ظلم غمزه ترکان خراب
روی در محروسه شیراز یا تبریز کن
Sources
Persian text source: Ganjoor

