Toggle stanza 1
بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهوران
1

بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهوران

که هم منظور شاهان بینمت هم شاه منظوران

2

خمارآلودم از چشمت لب خالی ز خط بنما

که باشد باده صافی علاج رنج مخموران

3

چه استغناست این یارب که نی پروای نزدیکان

همی بینم تو را ای نازنین نی رحم بر دوران

4

سلیمان وار می رانی چه غم داری اگر ناگه

ز نعل بادپایت رخنه افتد در صف موران

5

طبیب رنج عشقی سوی هر دستی مبر دستت

مبادا رنجه گردد زاضطراب نبض رنجوران

6

گذر بر ساکنان صومعه با این لب میگون

که تا افتند در می آن به زهد و توبه مغروران

7

به مهجوری ز وصلت گرچه عمری کند جان جامی

ندیده هرگز از تو رحمتی بر حال مهجوران

Sources

Persian text source: Ganjoor