غزل شمارهٔ 70
Toggle stanza 1مشکین خطی که روز رخش را شب آمده ست
11
مشکین خطی که روز رخش را شب آمده ست
جان من است خطش ازان بر لب آمده ست
22
حرفی که کلک حسن به رویش نوشته بود
از مشک ناب و عنبرتر معرب آمده ست
33
شاید که جان نهم لقب قالبش ز لطف
جانی ولی که جان منش قالب آمده ست
44
یوسف چه خانمش که به هر جا نموده روی
صد یوسفش اسیر چه غبغب آمده ست
55
در چشم پر سرشک چو رویش فکنده عکس
خورشید را مقارنه با کوکب آمده ست
66
هر گه ز باد برقع زلفش شود نگون
گوید فلک که منزل مه عقرب آمده ست
77
طفلان سبق ز لوح جمالش گرفته اید
هرگه جبین گشاده سوی مکتب آمده ست
88
چوگان به کف سواره به میدان چو کرده عزم
صد سر چو گوی زیر سم مرکب آمده ست
99
جامی مدام مشربه ای از شراب پر
بر رغم مدعی که تنک مشرب آمده ست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

