غزل شمارهٔ 71
شاعر: جامی
Toggle stanza 1طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست
11
طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست
دهن تنگت ازان چشمه میم افتاده ست
22
زان قد و زلف که گویی الف و لام ویند
لام الف وار دل خسته دونیم افتاده ست
33
قدت آن نخل بلند است و لب آن تازه رطب
که درین باغچه از باغ نعیم افتاده ست
44
ید بیضا که شنیدی بود از طلعت تو
لمعه نور که در دست کلیم افتاده ست
55
چمن از نافه چین عطرفشان شد گویی
چین زلف تو گذرگاه نسیم افتاده ست
66
پرده بردار که از صاعقه شوق توام
شعله در خرمن و آتش به گلیم افتاده ست
77
شهر عشق است مقام همه صاحبنظران
فرخ آن کس که درین شهر مقیم افتاده ست
88
نیم جان گر بدهی صد به عوض بستانی
بخل بگذار که دلدار کریم افتاده ست
99
جامیا شاهد نو گیر که از گردش دهر
رخنه در صحبت یاران قدیم افتاده ست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

