غزل شمارهٔ 625

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ندهام

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نیستم چون یار ترکی‌گو ولی تا زنده‌ام
1

نیستم چون یار ترکی‌گو ولی تا زنده‌ام

چشم ترک و لعل ترکی‌گوی او را بنده‌ام

2

ریزم از شیرین‌زبانی در سخن شکر ولی

پیش آن لب از زبان خویشتن شرمنده‌ام

3

نیست این شکل هلالی زخم ناخن بر تنم

نقش نعل توسنش بر سینه خود کنده‌ام

4

خلقی افکنده سپر از سهم تیر او و من

تا نگردد مانع تیرش سپرافکنده‌ام

5

آتش شوقم ز آب دیده افزون می‌شود

وه که می‌آید چو ابر از گریه خود خنده‌ام

6

گر دهد دستم که یابم دولت پابوس او

باشد این معنی دلیل دولت پاینده‌ام

7

یار اگر بگسست جامی کسوت فقرم حرام

گر بود یک بخیه بی‌پیوند او بر ژنده‌ام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور