Toggle stanza 1
مانده ام از یار دور و زنده ام
1

مانده ام از یار دور و زنده ام

زین گنه تا زنده ام شرمنده ام

2

برنیارم کند ازان لب بوسه ای

گرچه عمری در طلب جان کنده ام

3

برده ام لاغر تنی پیش رقیب

استخوانی پیش سگ افکنده ام

4

بندگان داری سگان هم نیز و من

بندگان را سگ سگان را بنده ام

5

تا چشیدم لذت غم های تو

آید از شادی عالم خنده ام

6

ز اطلسی شاهی اگر عورم چه عار

خلعت من بس لباس ژنده ام

7

گفته جامی نمی ارزد به هیچ

هر چه می گویی بدان ارزنده ام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور