Toggle stanza 1
بر سر کوی مغان بس بود این مرتبه‌ام
1

بر سر کوی مغان بس بود این مرتبه‌ام

که نهادند لقب دردکش مصطبه‌ام

2

گر کند همدمت ای ماه مرا کوکب بخت

شاه سیار خجالت برد از کوکبه‌ام

3

من چو زر پاک عیارم به وفایت که مزن

هردم از سنگ جفا بر محک تجربه‌ام

4

کس نبیند پس ازین روز خوش ار زان که کنند

بر همه خلق جهان بخش غم یک‌شبه‌ام

5

باده از مشربه زر به شه ارزانی باد

بویی از مشرب رندان به از آن مشربه‌ام

6

دبه خالی‌ست مزن دست بر آن ای خواجه

که ز جا می‌نبرد صدمت این دبدبه‌ام

7

جامی از بخت سیه نیست جز اینم هوسی

که کشد پهلوی آن دانه در چون شبه‌ام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور