غزل شمارهٔ 624
Toggle stanza 1بر سر کوی مغان بس بود این مرتبهام
11
بر سر کوی مغان بس بود این مرتبهام
که نهادند لقب دردکش مصطبهام
22
گر کند همدمت ای ماه مرا کوکب بخت
شاه سیار خجالت برد از کوکبهام
33
من چو زر پاک عیارم به وفایت که مزن
هردم از سنگ جفا بر محک تجربهام
44
کس نبیند پس ازین روز خوش ار زان که کنند
بر همه خلق جهان بخش غم یکشبهام
55
باده از مشربه زر به شه ارزانی باد
بویی از مشرب رندان به از آن مشربهام
66
دبه خالیست مزن دست بر آن ای خواجه
که ز جا مینبرد صدمت این دبدبهام
77
جامی از بخت سیه نیست جز اینم هوسی
که کشد پهلوی آن دانه در چون شبهام
Sources
Persian text source: Ganjoor

