Toggle stanza 1
آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوست
1

آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوست

جای آن دارد اگر جان و دلم شیدای اوست

2

دارد از نور رخش شمع شبستان پرتوی

ورنه پروانه چرا زینگونه ناپروای اوست

3

او به کس ننموده روی و شهر ازو پر گفت و گوی

او درون پرده و آفاق پر غوغای اوست

4

خیمه زد سلطان حسن او به صحرای ظهور

گنبد نیلوفری یک خیمه از صحرای اوست

5

در حریم این چمن هرجا نشان راستی

دیده ام بالای او یا سایه بالای اوست

6

هرکجا آن عارض و لب ایمنی در ایمنیست

فتنه و شوری که هست از نرگس شهلای اوست

7

هست بر هر جزو جامی صد رقم از داغ عشق

شرح این داغ است هر حرفی که بر اجزای اوست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور