Toggle stanza 1
یار بر دیده راه کرد و گذشت
1

یار بر دیده راه کرد و گذشت

دیده را جلوه گاه کرد و گذشت

2

بودم افتاده خوار بر راهش

به حقارت نگاه کرد و گذشت

3

برقع زلف پیش روی کشید

روزگارم سیاه کرد و گذشت

4

آهم ازوی هوای کیوان داشت

رخنه در مهر و ماه کرد و گذشت

5

خواستم داد خویش ازو گریان

خنده بر دادخواه کرد و گذشت

6

دید صوفی صفای میخانه

پشت بر خانقاه کرد و گذشت

7

رفت جامی به قصد دیدارش

بام و در دید و آه کرد و گذشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور