Toggle stanza 1
با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ست
1

با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ست

داغ توام ز باغ کسان خوشتر آمده ست

2

افسون بی غمی چه کنم کز رخ تو دور

یک غم ز دل نرفته صد دیگر آمده ست

3

کردی به خانه ام ز در مرحمت گذر

امروز بختم از در دیگر درآمده ست

4

مشکل که ایستد ز مژه خونم اینچنین

کز غمزه تو بر رگ جان نشتر آمده ست

5

فرسوده قالبم که دل آتشین در اوست

خاکستری نهفته در او اخگر آمده ست

6

گوهر خوش است و لعل خوش اما ز دست تو

سنگی که می رسد ز همه بر سر آمده ست

7

روشن دلم که مهبط انوار قدس بود

از صورت تو بتکده آزر آمده ست

8

در دفترم محاسب اوصاف دلبری

وصف خط عذار تو سردفتر آمده ست

9

خط لبت که در دل جامیست بسته نقش

ایمن ز شست و شو چو خط ساغر آمده ست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور