غزل شمارهٔ 400
Toggle stanza 1بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من
11
بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من
بود کز یمن اقبالت قبول افتد نماز من
22
نخواهم چاره از کس گرچه صد بیچارگی دارم
چوتو بیچاره ام خواهی که گردد چاره ساز من
33
همی رفت از جهان محمود غزنین زیر لب گویان
که گر من مردم از غم جاودان بادا ایاز من
44
نمی گویم ز زلفت قصه جز شبها نهان با خود
ز خط دلکشت بر روی روز افتاد راز من
55
نباشد در درازی عمر کس چون عمر من زینسان
که هر تاری ز زلفت هست یک عمر دراز من
66
می آلوده پلاس میکده کردم لباس خود
همین بس بر کتف دراعه دولت طراز من
77
بود کلک من از بحر حقیقت مستمد جامی
منه گو معترض انگشت بر حرف مجاز من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

