Toggle stanza 1
بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من
1

بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من

بود کز یمن اقبالت قبول افتد نماز من

2

نخواهم چاره از کس گرچه صد بیچارگی دارم

چوتو بیچاره ام خواهی که گردد چاره ساز من

3

همی رفت از جهان محمود غزنین زیر لب گویان

که گر من مردم از غم جاودان بادا ایاز من

4

نمی گویم ز زلفت قصه جز شبها نهان با خود

ز خط دلکشت بر روی روز افتاد راز من

5

نباشد در درازی عمر کس چون عمر من زینسان

که هر تاری ز زلفت هست یک عمر دراز من

6

می آلوده پلاس میکده کردم لباس خود

همین بس بر کتف دراعه دولت طراز من

7

بود کلک من از بحر حقیقت مستمد جامی

منه گو معترض انگشت بر حرف مجاز من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور