Toggle stanza 1
بیا ای همچو گل رنگین تو را دامن به خون من
1

بیا ای همچو گل رنگین تو را دامن به خون من

یکی چون لاله با داغ توبیرون و درون من

2

ستون خانه آهم سوخت بگذر ای لب شیرین

تماشا کردن فرهاد را بر بیستون من

3

نمی خواهم ز باده سرخرویی تا شد از لعلت

حساب سیل اشک سرخ جام لاله گون من

4

فراهم کی شود کارم ز عقل و صبر و دین زینسان

که سنگ انداخت در هنگامه ایشان جنون من

5

شدی طالع ز اوج حسن و از خود بی خودم کردی

بدین دولت نشد جز حسن طالع رهنمون من

6

چنان بگداختم بی تو که گر از سرکشم خرقه

توان راز درون را یک به یک خواند از برون من

7

چه حاصل گر فسون دوستی شد شعر من جامی

چو هرگز در پری‌رویان نمی‌گیرد فسون من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور