Toggle stanza 1
دل خطت را رقم صنع الهی دانست
1

دل خطت را رقم صنع الهی دانست

برسر مشک خطان حجت شاهی دانست

2

ماه را آینه روی چو خورشید تو گفت

هرکه ماهیت حسن تو کماهی دانست

3

صبح را خواند فروغ رخت اندر شب زلف

صبح خیزی که سفیدی ز سیاهی دانست

4

شاید ار شه کندت منع ز جولان چو تورا

فتنه شهری و آشوب سپاهی دانست

5

عقل چون خیمه فکر از دو جهان بیرون زد

عشق را بادیه نامتناهی دانست

6

ساده دل شو که درین مدرسه وسوسه خیز

به ز نادانی خود هیچ نخواهی دانست

7

جامی و پیر خرابات که اسرار وجود

همه ازهمت ارشادپناهی دانست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور