Toggle stanza 1
ساقی ما که دی به کف می داشت
1

ساقی ما که دی به کف می داشت

جام می مستی از لب وی داشت

2

هستی ما به باد مستی رفت

بس که می زان دو لب پیاپی داشت

3

گل ندارد ز شبنم سحری

آن لطافت که رویش از خوی داشت

4

از مؤذن نشد دلی زنده

همه شب گرچه بانگ یا حی داشت

5

ماند شیخ از جواب بانگ نماز

صبحدم بس که گوش در نی داشت

6

کی به مقصد رسد چو زاهد را

لاشه ای سعی حکم لاشی داشت

7

سوخت جامی ز داغ عشق و نگفت

کز کی آن داغ بود و تا کی داشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور