غزل شمارهٔ 78
Toggle stanza 1ساقی ما که دی به کف می داشت
11
ساقی ما که دی به کف می داشت
جام می مستی از لب وی داشت
22
هستی ما به باد مستی رفت
بس که می زان دو لب پیاپی داشت
33
گل ندارد ز شبنم سحری
آن لطافت که رویش از خوی داشت
44
از مؤذن نشد دلی زنده
همه شب گرچه بانگ یا حی داشت
55
ماند شیخ از جواب بانگ نماز
صبحدم بس که گوش در نی داشت
66
کی به مقصد رسد چو زاهد را
لاشه ای سعی حکم لاشی داشت
77
سوخت جامی ز داغ عشق و نگفت
کز کی آن داغ بود و تا کی داشت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

