غزل شمارهٔ 904
Toggle stanza 1ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای
11
ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای
با تو یک است عهد من گر تو هزار کرده ای
22
بوسه قرار کردیم از لب خود چو جان دهم
جان به لبم رسید کو آنچه قرار کرده ای
33
خط عذار توست این یا نه که مشک سوده ای
چشمه آفتاب را زیر غبار کرده ای
44
خواب گهم جدا ز خود ساخته ای حریر و گل
بالش خاره داده ای بستر خار کرده ای
55
جلوه کنان همی روی مرکب راز زیر ران
غارت عقل و هوش را فتنه سوار کرده ای
66
روی چو گل نموده ای سبزه بر آن فزوده ای
کلبه محنت مرا باغ و بهار کرده ای
77
جامی اگر نه عاشقی در ره نیکوان چرا
دل به دو نیم مانده ای دیده چهار کرده ای
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

