غزل شمارهٔ 905
Toggle stanza 1جانا چه شد که چنگ جفا ساز کرده ای
11
جانا چه شد که چنگ جفا ساز کرده ای
ناسازیی چو بخت من آغاز کرده ای
22
دل را به دام طره طرار بسته ای
جان را شکار غمزه غماز کرده ای
33
هرگز نکرده ای به نیاز من التفات
ور زانکه کرده ای ز سر ناز کرده ای
44
مدهوشوار در قدمت سرفکنده ایم
ما را به عشوه مست و سرانداز کرده ای
55
صد مرده بیش زنده شده ست از لبت چه عیب
گر چون مسیح دعوی اعجاز کرده ای
66
خون خورده ام بسی چو صراحی که یک دمم
در بزم وصل خویش سرافراز کرده ای
77
جامی روایح نفست داده بوی گل
هر جا چو غنچه دفتر خود باز کرده ای
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

