Toggle stanza 1
ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ای
1

ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ای

زندگی باشد وبال جان تو تا زنده ای

2

یار قتل عاشقان امروز با فردا فکند

شاد زی ای آنکه بر امید فردا زنده ای

3

گر نیی ای زاهد از عشق جوانی زنده دل

در حقیقت مرده ای و آشکارا زنده ای

4

ما تن خاکی تو روح پاکی ای جان و جهان

گرچه ما مردیم دور از تو تو بی ما زنده ای

5

وصل و هجر آمد حیات و مرگ ای دل شکر کن

گر من اینجا مرده ام باری تو آنجا زنده ای

6

یار گوید هر زمان خواهم همین دم کشتنت

غم مخور ای دل تو خود بهر همین ها زنده ای

7

نیم مرده بر درت عمری ست در جان کندنم

کس نمی پرسد که جامی مرده ای یا زنده ای

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور