Toggle stanza 1
بپوش خط بناگوش نازنین کسی
1

بپوش خط بناگوش نازنین کسی

که نیست ایمن ازین فتنه عقل و دین کسی

2

به کین هیچکسان برمیان کمر بستی

کمر نبسته چو تو هیچ کس به کین کسی

3

به آن صلایه اقبال هر سری نه سزاست

مباد خاک درت صندل جبین کسی

4

به دستیاری دولت فلک سبیکه سیم

چو ساعدت ننهاده در آستین کسی

5

به خاک سوخته جانا مکن خرام مباد

رسد به دامن تو آه آتشین کسی

6

حریم خاص تو خواهم تمام روی زمین

نخواهمت که نهی پای بر زمین کسی

7

به زیر طره تو کرده جای خال سیاه

چو هندویی که نشسته ست در کمین کسی

8

خوش است عالم از انفاست ای صبا گویی

گشاده ای گره از جعد عنبرین کسی

9

بس است خاطر سحرآفرین تو را جامی

چه حاجت است درین سحرت آفرین کسی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور