غزل شمارهٔ 484
Toggle stanza 1در کمندت به گرفتاری من نیست کسی
11
در کمندت به گرفتاری من نیست کسی
با سگانت به وفاداری من نیست کسی
22
با همه یاری و از یاری من بیزاری
در همه شهر به بی یاری من نیست کسی
33
زاریم در دل و دل در خم زلف تو نهان
جز تو واقف شده بر زاری من نیست کسی
44
تا لب لعل تو کام دل خونخواران است
از دل و دیده به خونخواری من نیست کسی
55
پیش رویت همه را دادن جان آسان است
بی تو جان داده به دشواری من نیست کسی
66
سر ز سودای کسان دل ز غم غیر تهیست
در ره تو به سبکباری من نیست کسی
77
گفتیم حال تو بر بستر غم جامی چیست
قدمی نه که به بیماری من نیست کسی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

