غزل شمارهٔ 30
شاعر: جامی
Toggle stanza 1چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
چه فرق از حرم کعبه تا حریم کنشت
بر این صحیفه مکش خط اعتراض که نیست
بجز نگاشته یک قلم چه خوب و چه زشت
ز پیر میکده جو وقت خوش که نتوان یافت
جز از روایح انفاس او نسیم بهشت
پی بهشت ز می توبه کی کنم که بس است
بهشت من سر کوی بتان حور سرشت
مربعم به سر خم نشسته خواهی یافت
ز خاک قالب من چون زمانه سازد خشت
به دام عجز درافکند شیر مردان را
عجوز دهر ز بس رشته های حیله که رشت
نبرده رنج طلب جامیا وصال مجوی
نگشت صاحب خرمن کسی که تخم نکشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کُنون که میدَمَد از بوستان، نَسْیمِ بِهِشْت
مَن و شَرابِ فَرَحبَخْش و یارِ حورسِرِشْت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 79
مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
مرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1827
ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1832
فرخی - رحمه الله تعالی - وی نیز در ایام دولت یمین الدوله بود و از فواضل انعامات وی مالی خطیر به دست آورد و عزیمت تماشای سمرقند کرد.
چون نزدیک آن خطه رسید قطاع طریق هرچه داشت ببردند، به سمرقند درآمد و خود را ظاهر نکرد روزی چند آنجا بود، این قطعه را بگفت و بازگشت:
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 7 - فرخی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

