غزل شمارهٔ 380
Toggle stanza 1خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
11
خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
یا دل بی حاصل ما عشق را قابل نماند
22
در دیار خوبرویان دلربایی یافت نیست
یا به شهر عشقبازان هیچ صاحبدل نماند
33
عشق را باطل شناسد زاهد حق ناشناس
دانش اندوزی که بشناسد حق از باطل نماند
44
ماند صد مشکل درین ره وز همه مشکل تر آنک
کامل العقلی که داند حل یک مشکل نماند
55
جام صافی دیگران خوردند و محفل بر شکست
کاسه دردی نصیب ما ازان محفل نماند
66
قصه کوته جمله غرق بحر استغنا شدند
آن که داند راه و رسم بحر بر ساحل نماند
77
باز کش جامی زمام دل ز نقش آب و گل
هیچ کس را تا قیامت پای دل در گل نماند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

