Toggle stanza 1
خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
1

خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند

یا دل بی حاصل ما عشق را قابل نماند

2

در دیار خوبرویان دلربایی یافت نیست

یا به شهر عشقبازان هیچ صاحبدل نماند

3

عشق را باطل شناسد زاهد حق ناشناس

دانش اندوزی که بشناسد حق از باطل نماند

4

ماند صد مشکل درین ره وز همه مشکل تر آنک

کامل العقلی که داند حل یک مشکل نماند

5

جام صافی دیگران خوردند و محفل بر شکست

کاسه دردی نصیب ما ازان محفل نماند

6

قصه کوته جمله غرق بحر استغنا شدند

آن که داند راه و رسم بحر بر ساحل نماند

7

باز کش جامی زمام دل ز نقش آب و گل

هیچ کس را تا قیامت پای دل در گل نماند

Sources

Persian text source: Ganjoor