Toggle stanza 1
با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن
1

با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن

تلخ کردی عیش ما چندین ترشرویی مکن

2

در حق ما گر بد اندیشد رقیب از خوی بد

تو رخ نیکوی خود بین غیر نیکویی مکن

3

ای خوش آن شبها که پایت را کنم بر دیده جا

تو کشی از ناز پا سوی خود و گویی مکن

4

از تو بوی جان دمد وز باد بستان بوی گل

بیش ازین گو پیش تو اظهار خوشبویی مکن

5

زان دو ساعد پنجه صبر مرا برتافتی

ناتوانم با من اینسان سخت بازویی مکن

6

کس نمی بینم که سحر چشم تو خوابش نبست

بیش ازین آن شوخ را تعلیم جادویی مکن

7

رسم تو دلجویی آمد این زمان کاندر رهت

نقد دل گم کرد جامی ترک دلجویی مکن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور