Toggle stanza 1
بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این
1

بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این

آیینه جمال نمای خداست این

2

کردم بسی طفیل سگان بر در تو جای

هرگز نگفتیم چه کس است از کجاست این

3

بر سینه می زدم ز غمت سنگ هر که دید

گفتا به عشق سنگ دلی مبتلاست این

4

هرگز نکردی از لب خود کام من روا

ای بی وفا به شرع وفا کی رواست این

5

زلف دوتاست پیش رخم گفته ای نقاب

زلف دو تا مگوی که دام بلاست این

6

بیگانه وار می گذری بر گدای خویش

آخر نه با سگان درت آشناست این

7

می زد رقیب طعنه جامی سگ تو گفت

هیچش مگو که همدم دیرین ماست این

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور