غزل شمارهٔ 760
Toggle stanza 1ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن
11
ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن
من خو به هجران کرده ام دیگر مرا بدخو مکن
22
ای کز پی نظاره ره بر کوی آن مه می کنی
یا ترک دین و دل بگو یا خود گذر زانسو مکن
33
رویش ببین ای باغبان شرمی بدار از روی خود
پیش چنان رو بیش ازین وصف گل خودرو مکن
44
ای بسته دل در نیکوان با طعن دشمن شاد زی
روی نکو می بایدت اندیشه از بدگو مکن
55
هم یاد او می سوزدم هم گفتن غیری ازو
رحمی نما ای همنشین چندین حدیث او مکن
66
ایمن نمی بینم دلی از چشم سحرانگیز تو
چندین فسون دلبری تعلیم آن جادو مکن
77
جامی به جان آمد سگش از ناله و فریاد تو
شبهای تنهایی دگر جا بر سر آن کو مکن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

