غزل شمارهٔ 759
شاعر: جامی
Toggle stanza 1پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن
11
پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن
به سبزه و سمن آن پای را فگار مکن
22
به خون نشست گل از رشک سبزه بهر خدا
که پا برهنه دگر گشت جویبار مکن
33
گل است آن کف پا گل به پیش او خاری
به خاک پات که آزار گل به خار مکن
44
به خنجر ستم و جور سینه ام مشکاف
چو لاله داغ نهان من آشکار مکن
55
چو خوی تلخ توام ناامید خواهد کشت
مرا به عشوه شیرین امیدوار مکن
66
به مردم از تو بسی لاف آبرو زده ام
مران به خواریم از پیش و شرمسار مکن
77
نماند دل که ز درد تو خون نشد جامی
خدای را که چنین ناله های زار مکن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

