Toggle stanza 1
عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن
1

عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن

سرکشان را پای دل در زلف مشکین بند کن

2

سوخت جانم در تمنای لب شیرین تو

تلخکامی را به دشنامی ز خود خرسند کن

3

گر گسست از دست مظلومان عنان تو سنت

رشته جان از تنم برکش بدان پیوند کن

4

تا به کی فارغ گذشتن از گرفتاران دل

گوشه چشمی به حال ناتوانی چند کن

5

عکس لب در جام می بنمای و آنگه خوش بنوش

شربت تلخ است آن را چاشنی از قند کن

6

وعده وصل ار دهی خوش کن به سوگندی دلم

نقد جان بستان ز من کفارت سوگند کن

7

مرد حاجتمند یک دیدار جامی بر درت

رحمتی بر حال درویشان حاجتمند کن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور