غزل شمارهٔ 758
Toggle stanza 1عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن
11
عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن
سرکشان را پای دل در زلف مشکین بند کن
22
سوخت جانم در تمنای لب شیرین تو
تلخکامی را به دشنامی ز خود خرسند کن
33
گر گسست از دست مظلومان عنان تو سنت
رشته جان از تنم برکش بدان پیوند کن
44
تا به کی فارغ گذشتن از گرفتاران دل
گوشه چشمی به حال ناتوانی چند کن
55
عکس لب در جام می بنمای و آنگه خوش بنوش
شربت تلخ است آن را چاشنی از قند کن
66
وعده وصل ار دهی خوش کن به سوگندی دلم
نقد جان بستان ز من کفارت سوگند کن
77
مرد حاجتمند یک دیدار جامی بر درت
رحمتی بر حال درویشان حاجتمند کن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

