غزل شمارهٔ 761
Toggle stanza 1با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن
11
با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن
تلخ کردی عیش ما چندین ترشرویی مکن
22
در حق ما گر بد اندیشد رقیب از خوی بد
تو رخ نیکوی خود بین غیر نیکویی مکن
33
ای خوش آن شبها که پایت را کنم بر دیده جا
تو کشی از ناز پا سوی خود و گویی مکن
44
از تو بوی جان دمد وز باد بستان بوی گل
بیش ازین گو پیش تو اظهار خوشبویی مکن
55
زان دو ساعد پنجه صبر مرا برتافتی
ناتوانم با من اینسان سخت بازویی مکن
66
کس نمی بینم که سحر چشم تو خوابش نبست
بیش ازین آن شوخ را تعلیم جادویی مکن
77
رسم تو دلجویی آمد این زمان کاندر رهت
نقد دل گم کرد جامی ترک دلجویی مکن
Sources
Persian text source: Ganjoor

