غزل شمارهٔ 71
شاعر: جامی
Toggle stanza 1کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما
11
کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما
تا کشد گنج جفا رخت به ویرانه ما
22
چرخ فیروزه که بینی ز شفق گلگونش
درد آلوده سفالی ست ز خمخانه ما
33
ما و پیمان می ای زاهد پیمانه شکن
دور باد آفت سنگ تو ز پیمانه ما
44
طرفه حالی که به یک حرف زبان نگشادیم
قاف تا قاف جهان پر شد از افسانه ما
55
شیوه زهد به رندان چه فروشیم که نیست
نرخ یک جرعه می سبحه صد دانه ما
66
سایه رحمتی ای شمع چگل کافتاده ست
بال و پر سوخته در پای تو پروانه ما
77
جامی این نافه گشایی ز که آموخته ای
که معطر شد از انفاس تو کاشانه ما
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

