غزل شمارهٔ 72
شاعر: جامی
Toggle stanza 1هر کجا جلوه کند آن بت چالاک آنجا
11
هر کجا جلوه کند آن بت چالاک آنجا
خواهم از شوق کنم جامه جان چاک آنجا
22
مبریدم ز سر راهش اگر میرم زار
بگذارید خدا را که شوم خاک آنجا
33
مزن آتش به من ای آه در آن کوی مباد
دود خیزد ز سر این خس و خاشاک آنجا
44
شدم آواره شهری ز گرفتاری دل
که ز خونریز غریبان نبود پاک آنجا
55
پای جایی که نهد کاش گذارد اول
که به مژگان ز خس و خاک کنم پاک آنجا
66
دور ازان در گذرانم ز فلک ناوک آه
تا چه سان می گذراند دل غمناک آنجا
77
جامی از خون خود آلوده مکن صیدگهش
که نبندند چنین صید به فتراک آنجا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

