Toggle stanza 1
آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
1

آمد نسیم و رایحه مشکبار داد

مرغان باغ را خبر نوبهار داد

2

در روضه امید نهالی که رسته بود

بالا کشید و میوه مقصود بار داد

3

کوته کنم حدیث، گرانمایه قاصدی

از ره رسید و مژده اقبال یار داد

4

صوفی به شکر مژده او بزم عیش ساخت

تسبیح و خرقه را به می خوشگوار داد

5

آمد غبار موکب او همدم نسیم

عشاق را جلای بصر زان غبار داد

6

نظاره رخش همه کس را نداد روی

بس خسته دل که جان به ره انتظار داد

7

انداخت سایه کرم آن شاه دادبخش

جامی بخواه از ستم روزگار داد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور